نبي پيرمحمدي دانشجوي علوم اجتماعي دانشگاه تهران امروز ۸ صبح خود را از طبقه چهارم كتابخانه كوي دانشگاه تهران به پايين پرت كرد.
امروز دانشكده بيش از پيش افسرده بود .باور كردني نيست نبي كسي كه تا ديروز از كنار ما ميگذشت آرام و ساكت، حالا همين بغل گوشمان در بيمارستان شريعتي آخرين نفس هايش را ميكششششششد .چه غريب وبي كس .
وقتي خودمان را به بيمارستان رسانديم و نبي را در آن حالت ديديم چه حالي برما گذشت.....
وغم انگيز ترين بخش ماجرا تلاش هاي ميرزايي معاونت دانشجويي دانشكده بود كه بجاي پيگيري درمان او ، تلاش مضاعفي در راستاي مسكوت گذاشتن ماجراي خودكشي او وتلاش براي حادثه جلوه دادن اين واقعه داشت .خودكشي در ساعت ۸ صبح اتفاق افتاد درحالي كه نبي بايد ساعت ۹ در كميته انضباظي حاضر ميشد به دليل درگيري هاي ريئس دانشكده با او.
مسئله اساسي اين نيست كه علت اصلي خودكشي او چيست . چرا كه ما هرروز به تدريج داريم خودكشي ميكنيم، مسئله افسردگي عمومي است كه در دانشگاه و خوابگاه ها اپيدمي شده است.
روز اولي كه آمديم دانشگاه قرار بود اينجا خانه دوم ما باشد .اما حالا......
دلم عجيب گرفته.
ياد سال اول و خوابگاه بخير .اتاقش نزديك اتاقم بود ياد آوازهايش به زبان لري بخير .حالا ميشنوم بلندتر از هميشه.
حالا مغزش ارام گرفته،مرگ مغزي ؟همين بغل دست مان آن طرف ميله هاي سبز دانشكده افسرده در بيمارستان شريعتي. نبي پيرمحمدي.
دانشكده اي كه روزي دوستش داشت .اين روزها افسرده بود مثل همه ما .
اي آدم ها آي آدم ها اينبار هم كوي دانشگاه تهران بود .اما او عزت نبود كسي پرتش نكرد .او خشمگين تر از عزت ها بود،چيزي نمانده بود برايش بجنگد هيچ .
بچه ها نبي رو ميگم همون پسر ورزشكار دانشكده . نبي هنوز زنده است هرچند مغزش از نفس افتاده،
در بعد از ظهر غم انگيز علوم اجتماعي دوشنبه
دیدگاه خود را بیان کنید