برای نخستین ضجّه ،
در خروش مرگ سازِ تازیانه...
برای شعر
که از میان رگهای سربریده، فواره می کند...
برای سکوت
در فاصلۀ دو فریاد،
و امید
در شکاف خونین یأس...
برای خشم ،
در رخساری مرگ پوشیده،
و جاودانگی
در بازوی پرجراحت عصیان...
برای رؤیاها،
که دهلیزشکنجه را می پایند،
و آزادی
که به خاکِ خون ،درمی نشیند...
برای صبح،
که حبس ِبی نفوذ عشق را
تاب نمی تواند برد،
وپرنده ای
که سیمای جوخه ای درسپیده را
شاهد کوچکی ست...
برای خاطر مرگ
بر چوبۀ ناپیدای اندیشه
و ایمان تو،
به قتل عام قفس...
برای عریانی ِدوشیزگان آفتاب،
در فتح بکارت شرم،
و برای سینه ای
که پیکر گلوله را،نشانه می رود...
همراه شو
در سقوط جاودانۀ زنجیر،
و نیارام ، در بستر هذیانی ِسکوت... مریم
دیدگاه خود را بیان کنید