سلام رفیق
امروز که دارم با تو صحبت می کنم در گوشه ای از این تاریکخانه ای که نمی دانم کجاست ؟ به خود امید می دهم که باز هم تو را خواهم دید در کنار هم در دانشکده خودمان!!! دست در دست یکدیگر بازهم ندای آزادی خواهی و برابری طلبی را سر خواهیم دارد من برای تو ... تو برای من... و ما برای ما !!! برای رهایی از این ننگ و ارتجاع؟؟؟ برای آنکه تو با من یکی باشی دلم درد می کند نه از ضربه چکمه های زندان بان بلکه از اینکه اینجا هستم و در کنارتان نیستم!!! چشمانم نمی بیند نه از بیخوابی هایی که در گوشه این سلول نمور و تاریکی متحمل می شوم بلکه از نادیدن شما است که این گونه شده ام...
گل سرخ و مشت های گره کرده روبرویم هستند اینها همه امید من هستند برای بودن و ماندن
و من در این سلول قسم می خورم به آرمان آزادی وبرابری و هستم تا شما باشید رفقا
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اهواز
http://www.azadi-barabari-ahwaz.blogfa.com/
دیدگاه خود را بیان کنید