ضمانتی برای واژه ها در کار نیست
که آیا اسب هایت از افق می گذرند دریا
که آیا کلنگان مهاجر
قبل از اتمام مأموریت برمی گردند صیاد
دقیقاً مثل ابری که ــ
یکریز ربطی به من ندارد عجالتاً
که وسط سطرهای صخره ای تا مچاله شد
با جنگلی که موج هایش تا کناره هایم زرد دویده است
زرد دویده است در پوستم
در پوستم شده ام
و من صراحتاً در خود سیگار می کشم
و خوشبختانه پرنده نگران نیست
از اینکه هفتاد درصد برایش سرطان زا باشد پرواز
دقیقاً زمانی که بیرون همین صخره ها
مگسک ها مگس را هم از قلم نمی اندازند
و تمامی ضمانت نامه ها
در نقل مکان های مداوم آوارگان / متلاشی
که اصلاً واژه ای شاعرانه / هیچ
ضمانتی هم که در کار نبوده است / مثل این که
هر روز به بهانه ای افق تعطیل است!
دیدگاه خود را بیان کنید